هم طناب 

 

.:محیط زیست و کوهنوردی:.

در کوه
آزاد کوه
کولونی 80
وحيد اشرفي
وبلاگ كوهنوردان
داستان كوه
کوه قاف
طبیعتمرد
بهرامی نیا
کوهنورد
كوهنوردي نشان زندگی
ماهيگيري
نوپتسه
سمند
کهبد
هئومه
آواي طبيعت
ميانكاله
كوهها و آدمها
برنامه هاي كوهنوردي
در ستايش سكوت و سپيدي
كلاغ ها..!
از دماوند تا علم كوه
پايگاه اطلاعاتي دوستامون در همدان
آشتی با جنگل
For Nature
سفیر سرزمین سبز
من..يك كوهنورد
گروه حيات وحش ايران
green front
گروه پویا
همنورد
ارپه

.:دگراندیشان:.

بهار مونا
خانه آدم کجاست
همسفر تنهایی
راه میان بر
صوفی
ساداکو
کارلوس کاستاندا
نی لبک

.:فلسفه و اندیشه:.

عصر جدید
آرمان و اندیشه
دیونیسوس
مجمع آگاهی

.:علمی و تخصصی:.

بیوتکنولوژی
خودروبلاگ

.:آزاد:.

کوهنما
دختری با بهار در چشمانش
معلم ادبیات
غروب بنفش
نشریه دانشجویی بچه مثبت
ساروی کیجا
اکسیر
اهالی سرمه
پسر شمالی
قاصدک
Moh3en
سبز و سبز

Band: Iced Earth
Song: Solitude

 


۱۳٩۱/۱۱/۱

کارگاه آموزش مبانی محیط زیست

 

کارگاه آموزش مبانی محیط زیست

5 و 7 اسفند 1391

 

آموزش محیط‌زیست و مهارت‌های زندگی سبز، برای افرادی که علاقه به کوهستان و حضور در طبیعت دارند، در اولویت برنامه‌های گروه دیده‌بان کوهستان (دکا) قرار دارد. در این راستا، کارگاه آموزش مبانی محیط زیست را با رویکردی نو طراحی و برنامه‌ریزی کرده‌ایم، این کارگاه مقدمه‌ای برای دیگر دوره‌های آموزشی و سفرهای محیط‌زیستی است.

 

 

                                                                                 

                                                      


۱۳٩٠/۳/۳٠

Save Paper, Save The PLanet

 

Save paper


۱۳٩٠/٢/٢٦

هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش

 

شد آن‌که اهل نظر بر کناره می‌رفتند                     هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش

به صورت چنگ بگوییم آن حکایت‌ها                     که از نهفتن آن دیگ سینه می‌زد جوش

                                                                                                       (حافظ)


۱۳٩٠/٢/٢٤

آیا لاله های واژگون رویایی خواهند شد در ذهنمان؟!

 

"واگذاری مدیریت دشت لاله‌های واژگون به بخش خصوصی"


تیتر بالا عنوان خبری بود که امروزحوالی ظهر، از سایت خبرگزاری ایسنا دیدیم. خبری که همه مونو شوکه کرد. متن خبر نشون می داد هنوز واگذاری را به طور رسمی انجام نداده اند اما سرمایه گذار بومی (به قول خودشون) رو مشخص کرده بودند.

دست و دلم به نوشتن نمی ره...


۱۳۸٩/٥/٢

من و اسطوره‌های کودکی

 

خورشید روشن ما رو دزدیدند

پشت اون ابرهای سنگین کشیدند.

 

از دوران کودکی علاقه خاصی به اسطوره‌ها و داستان‌های حماسی داشتم. شاید جدال همیشگی حق و باطل٬ سپیدی و سیاهی و به دنبال آن پیروزی نور و روشنایی بر سیاهی و تاریکی بود که جذبم می‌کرد.
پدر علاوه بر کتاب‌هایی که برای مطالعه ما تو خونه می‌خرید
٬ دایم از کتاب‌خونه برامون کتاب می‌گرفت. روایت‌های مختلف داستان‌های شاهنامه رو بارها و بارها خونده بوندم٬ افسانه‌های ملل مختلف: یونان٬ آلمان٬ ژاپن٬ افسانه‌های ایرانی٬ مازندگان و از همه  زیباتر افسانه‌های زرتشتی. یادش به خیر! افسانه‌ی باران (داستان اپوش و تیشتر) رو خیلی دوست داشتم. کتاب نفیس و قدیمی است که بارها از کتاب‌خونه منزل برداشته شده و دوباره سر جای خودش قرار می‌گرفت. تصویرگری‌اش هم عالی است! هیچ‌وقت از خواندن داستان کشمکش٬ نبرد و سرانجام پیروزی تیشتر ایزد باران (تیر)  بر اپوش دیو خشکی سیر نمی‌شدم.
در افسانه‌های ایرانی همیشه زیبایی و روشنایی بر زشتی و پلیدی چیرگی داشت. هر چه که بزرگتر می‌شدم می‌دیدم اثری از اون همه زیبایی  و روشنی در تاریخ و فرهنگ ما نمونده! واقعیت جامعه‌ی ما چیز دیگری بود! اسطوره‌های کودکی من دست‌نیافتنی می‌نمودند. یادمه همین علاقه باعث ‌شده بود شعرهای « پریا» و « دخترهای ننه دریا » شاملو رو از بر بشم. چه بلایی سر ما اومد که تاریخ و فرهنگ ایران زمین این همه از شعرها و افسانه های قشنگ این سرزمین دور شد؟!

وقتی این ترانه داریوش را گوش می‌دهم٬ تمام اون اسطوره‌های زیبا از جلوی چشمم رژه می‌رن:
خورشید روشن ما رو دزدیدند / پشت اون ابرهای سنگین کشیدند ...

تصویر روی جلد کتاب افسانه باران در ایران


 


۱۳۸٩/٤/۱

اقبال مسیح, مبارز کوچک

 

اقبال مسیح                    

با فرا رسیدن  ۱۲ ژوئن (۲۲ خرداد) روز جهانی مبارزه با کار کودکان یاد و خاطره اقبال مسیح بار دیگر زنده می گردد.

مبارزی کوچک در راه مخالفت با به کارگیری کودکان در کارهای دشوار که جان خود را در این راه نهاد.
اقبال مسیح در روستایی کوچک در نزدیک لاهور پاکستان به دنیا آمد، پدرش خانواده را ترک گفته بود و مادر برای گذران زندگی خانواده در خانه های مردم کار می کرد.
اما فشار زندگی بر خانواده اقبال وقتی افزایش یافت که برادر بزرگتر او تصمیم به ازدواج گرفت. خانواده اقبال چاره ایی جز وام گرفتن از صاحب یک کارگاه فرش بافی محلی نداشتند اما ضمانت باز پرداخت این وام ۱۲ دلاری اقبال کوچک بود. به عنوان یک رسم جا افتاده بسیاری از خانواده های فقیردر پاکستان برای گرفتن وام به این صاحبان کارگاه مراجعه می کردند و کودک خود را تا زمان پرداخت بدهی خود به عنوان کارگری بدون مزد در اختیار آنان قرار می دادند. در پایان هرسال، هزینه خورد و خوراک در کنار دیگر هزینه ها و بهره ی وام به اصل بدهی خانواده اضافه می گردید. به طوریکه در انتهای سال اول بدهی خانواده اقبال به ۲۶۰ دلار رسیدو این یعنی ادامه ی کار بدون مزد در کارگاه فرش بافی. در این شیوه که نوعی برده داری محسوب می شود، رموز فرش بافی نیز از بچه ها پنهان نگه داشته می شود و بچه ها در شرایطی بسیار ناگوار زندگی می کنند.هر کدام از آن ها باید روزی ۱۴ ساعت در اتاقی کم نور با تهویه ای بسیار بد کار کنند. شیوه نشستن آن ها پشت دار قالی بافی باعث بد فرمی ستون فقرات آن ها می شود. هیچ کدام از بچه ها اجازه صحبت کردن با یکدیگر را ندارند. بازی و شیطنت های کودکانه برایشان بی معنی است و در صورت در رفتن از زیر کار یا رعایت نکردن هر یک از قانون های کارگاه تنبیه های سخت بدنی مثل از پا آویزان کردن یا حبس کردن در اتاقک تاریک، در انتظار شان هست. این وضع عوارض روحی و جسمی جبران ناپذیری را به کودکان وارد می کند. در مورد اقبال او در ۱۰ سالگی جثه ای برابر با یک بچه ۵ ساله داشت، قدش یک متر و بیست سانتی متر بود و تنها ۲۷ کیلو وزن داشت.
اما روزی که "جبهه مبارزه با کار بدون مزد پاکستان" در لاهور گردهمایی خود را برگزار می کرد و اقبال که این خبر را پیش از این شنیده بود از کارگاه فرار کرد تا بتواند در آن گرد همایی شرکت کند، و این آغاز فصلی جدید در زندگی اقبال شد. بهاری پر شور در زندگی فلاکت بار اقبال دمیده شد، هر چند خیلی زود به خزان نشست. اقبال دریافت که دولت پاکستان با این شیوه وام گرفتن و کار در حال مبارزه است و قانونی تصویب شده که بدهی خانواده هایی که اسیر این سیستم ظالمانه شده اند را بخشیده است. او خود را به «احسان اله خان» دبیر کل جبهه معرفی کرد ودر همان روز با گرفتن نامه ای از او که در آن به لزوم آزادی کودکانی با وضعی شبیه اقبال تاکید شده بود توانست خود و بسیاری دیگر از کودکان کارگاه های فرش بافی را خیلی زود از ستم کارفرمایان آزاد کند.
بعد از این با کمک جبهه و شخص «احسان اله خان»  به مدرسه ایی وابسته به همین سازمان در لاهور رفت و چهار سال تحصیلی را در دو سال به پایان رساند. در این بین مبارزات خود را برای پایان دادن به کار اجباری کودکان در سراسر پاکستان آغاز کرد، کاری که به مذاق بسیاری از صاحبان صنایع کوچک و بزرگ که کودکان را بی مزد یا با مزد بسیار پایین مورد بهره کشی قرار می دادند خوش نمی آمد.
اقبال با اینکه کودکی خود را در کارگاه فرش بافی قربانی شده می یافت اما نیروی نوجوانی خود را برای مبارزه اش در خدمت گرفت. او با داشتن مشکلات جسمی چون نارسایی کلیوی، خمیدگی ستون فقرات و درد در کمر و پاها در سخنرانی های متعدد شرکت می کرد به گونه ای ناشناس و به عنوان کارگر در پی شغل به کارگاه ها می رفت تا هم از وضع کودکان کارگر آگاه شود هم به آن ها حقوق قانونی شان را گوشزذ کند. این مبارزه ی خستگی ناپذیر اما هر روز برایش خطر ساز تر می شد.  بسیاری که روشنگری های اقبال را در تضاد با منافع خود می دیدند، بارها او را تهدید به مرگ کردند. اما او همچنان به مبارزه ادامه داد و توانست صدها کودک را از وضع نابسامان کار اجباری برهاند. اقبال به خاطر تمام تلاش هایش موفق به دریافت جایزه حقوق بشر ریبوک Reebok شد.
اما ۱۶ آوریل ۱۹۹۵ وقتی مبارزات اقبال برای آگاهی سازی و مبارزه با کار اجباری کودکان در اوج بود گلوله ای برسینه اقبال نشست و بر عمر کوتاه و پر بارش پایان داد. زندگی کوتاه اقبال چون رگباری بهاری بود زود پایان یافت اما باعث روییدن صدها اندیشه  نو برای بالا بردن وضعیت زندگی کودکان و مبارزه با پایمال کنندگان حقوق آن ها در سراسر جهان شد.

نویسنده: محمد هادی محمدی

منبع: سایت کتابک


۱۳۸٦/٩/٢۳

همطناب در توچال ( 2 شهريور 86)

 


۱۳۸٦/٥/٢۸

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است!

 

 

30 مرداد، روز اعتراض وبلاگ نویسان به قتل عام پرندگان بختگان

 

 

مدت ها بود که فرصت نوشتن تو همطناب دست نداده بود، منتظر فرصت مناسبی بودیم تا به روزش کنیم، تا این که نوشته های مژگان عزیز مثل همیشه اثر خودشونو گذاشتند.

از تمامی دوستان و کسانی که این صفحه را می خوانند، خواهش می کنیم که گزارش کامل " دیده بان محیط زیست ایران " را ببینند.

 

هنوز خبر شادی بخش تولد نوزادان سه قلوی پلنگ ایرانی درباغ وحش بوداپست به جانمان نچسبیده بود که مصیبتی دیگر بر پیکر طبیعت و محیط زیست زیبای ایران زمین وارد شد.

 

به راستی هم زمان شدن این واقعه با تولد امام حسین (ع) و آن پس یادآوری واقعه ی عاشورا این نکته را به ذهن ها می آورد که آیا اینان، این فاسدان زمان، کم از یزید و یزیدیان دارند؟ آیا اینان یزید زمان ما نیستند که تنها برای مقاصد شخصی و منافع دون مایه خویش آب را بر هزاران جوجه فلامینگو و پرنده می بندند؟ آیا اینان هر روز خود را به نقض اصل 50 قانون اساسی مشغول نیستند؟ زبان ما از بیان این همه درد و رنج قاصر است.

درود بر محیط بانان مهربان و فداکار این سرزمین که جزء معدود عاشقان این دیارند، دستان خسته و پرامید آنان را می بوسیم.

 



۱۳۸٦/٤/٩

از آثار زیست محیطی سلاح های شیمیایی چه می دانید؟

 

به خاطر یادروز بمباران شیمیایی شهرهایی چون سردشت، حلبچه، هیروشیما، چرنوبیل و...

سال 79 بود، سال آخر تحصیلم در رشته زیست شناسی گیاهی دانشگاه ارومیه. (به طور حتم می دونید که سردشت در استان آذربایجان غربی قرار دارد). تو مجتمع خواب گاه بچه ها از دانشکده های مختلف با هم تبودیم. بچه های ترک و بعد کرد اکثریت رو تشکیل می دادن. امسال در سال گرد بمباران سردشت یاد اون خاطره افتادم. لیلا دوست صمیمی من و دانشجوی هم ورودی من در رشته ی دامپزشکی بود و سال 79 به عنوان یکی از اعضای شورای صنفی رآی اورده بود. لیلا شیر زنی است یک دختر کرد، اهل صحنه ی کرمان شاه، زمانی که عضو شورای صنفی بود تمام هم و غمش کمک به دانشجویان و حل مشکلات آنها بود. یک روز برای من از یکی از دانشجوها گفت که فکر کنم دانشکده علوم انسانی درس می خوند و اهل سردشت بود. مشکلات زیادی داشتند: فقر و... از همه مهم تر این که مادرش تو بیمارستان ( اسمش رو فراموش کردم اما جاشو هنوز به خاطر دارم ) بستری بود، سرطان داشت و این از اثرات بمباران شیمیایی بود. لیلا برام تعریف کرد که بعضی اوقات به عیادت مادر  دختر می رود تا ببیند چی می خواهند. لیلا برام گفت که بیمارستان پر است از کسانی که در اثر بمباران شیمیایی سرطان دارند یا.... و ما با هم ( فکر می کنم اکرم  و شایسته هم دوستان عزیز تبریزی من هم با ما بودند )اون روز بعد از ظهر از نخستین لحظه ساعات ملاقات تا آخرش کنار مادر و دختر بودیم....

از ذکر جزییات اضافی پرهیز می کنم فقط محسن و من با نوشتن این یادداشت خواستیم یادی از عزیزانی بکنیم که چه در زمان جنگ بلاکش این سرزمین بودند و چه در زمان حال محروم از رفاه و آسایش زندگی هستند.

روزی خواهد رسید که جنایت های قدرت های فاسد و مستبدی که برای کسب و حفظ قدرت حتی به کودکان، پیران ...و سرزمین خود نیز رحم نکردند، فاش خواهد شد. فاسدانی که هر چیزی را بازیچه اهداف خود قرار می دهند و در این میان بدا به حال آنان که در این میان بازی چه دست آنها گردند.

                              ______________________________________

بر اساس بررسی های انجام شده توسط مراکز معتبر بین المللی برخی از عوامل شیمیایی از جمله گاز خردل از نوع عوامل پایدار در محیط است و آثار زیان بار آن سال ها در محیط زیست باقی می ماند. چنان چه از ترکیبات این عوامل استفاده شود پایداری آن ها تقویت می باید و بر اثرات مخرب شان افزوده می شود.

همچنین منابع خاک و آب و هوای مناطقی که هدف اصابت سلاح های شیمیایی قرار می گیرند، بر پایداری این عوامل تأثیرگذار است. برای مثال در مناطق سرد و شنی پایداری عوامل شیمیایی بالا است، چرا که تحت این شرایط امکان تجزیه پذیری آنها بسیار ضعیف است.

سلاح های شیمیایی اثرات زیان بار و جبران ناپذیری بر محیط زیست و اکوسیستم مناطق آلوده دارند که از جمله می توان به موراد زیر اشاره کرد:

1. عملکرد طبیعی خاک را مختل می سازد، در اصطلاح خاک را می سوزاند که در این خاک امکان زندگی میکرو ارگانیسم های طبیعی خاک وجود ندارد.

2. موجب اختلالات ژنتیکی در گیاهان، توقف رشد آنها و از بین رفتن پوشش گیاهی می شود.

3. در جانوران نیز موجب ایجاد اختلال ژنتیکی و اختلال در رشد جنین و حتی سقط آن می شود.

 کشورهای مختلف تحقیقات زیادی را در مورد اثرات مخرب سلاح های شیمیایی بر محیط زیست اانجام می دهند، این در حالی است که تاکنون هیچ گونه تحقیقاتی در زمینه اثرات زیست محیطی سلاح های شیمیایی در ایران صورت نگرفته و هیچ ارگان و سازمانی هم مسوولیت آن را تقبل نکرده  و نمی کند.

با وجود آزاد شدن ده ها تن مواد شیمیایی مهلک و سمی از جمله عوامل اعصاب یا ارگانوفسفرها که ساختمانی شبیه علف کش ها دارند و نیز گاز خردل و ترکیبات آن در مناطق مرزی کشورمان در طول جنگ تحمیلی از جمله تالاب ها و مرداب های هورالعظیم و هورالهویزه در جنوب و باغ ها و جنگل های استان های کردستان و کرمان شاه، دریاچه زریوار در مریوان و باغ های اطراف سردشت و پیران شهر؛ چه کسی مسوول نابودی انسان ها، موجودات زنده و محیط زیست است؟

پی نوشت: از گذاشتن عکس خودداری کردیم زیرا عکس های دلخراش آن را بطور یقین بارها دیده اید.


۱۳۸٦/٢/۱۸

بهينه سازي مصرف انرژي در منزل

 

صرفه جويي در مصرف انرژي از خانه آغاز مي شود

منابع انرژي با ارزش بوده و بيشتر آنها تجديد ناپذير يا تمام شدني هستند. به كار گيري موارد ذيل مي تواند باعث صرفه جويي در در انرژي شود. با استفاده هوشمندانه از انرژي، آينده در دستان ماست.

آشپزخانه:

موقعيت قرارگيري يخچال شما مي بايست دور از منابع گرما نظير اجاق گاز، ...و تابش مستقيم خورشيد باشد. مؤثرترين درجه حرارت فريزر، 18- درجه سانتي گراد و براي يخچال، 3+ درجه سانتي گراد است.

براي نگاه كردن به داخل محفظه ي فر گاز در آن را باز نكنيد، به جاي اين كار از نور چراغ استفاده كنيد. اجاق گازهايي كه عايق حرارتي دارند، بازده بالاتري دارند. درب كتري خود را بسته نگه داريد.چ

اتاق نشيمن و اتاق كار

وسايل الكتريكي نظير تلويزيون، DVD، ... حتي زماني كه استفاده نمي شوند برق مصرف مي كنند، مگر اين كه خاموش شده يا از دو شاخه برق جدا شوند.

تا حد امكان از لامپ هاي كم مصرف استفاده نماييد.

اگر مجبور شديد از پشت كامپيوتر بلند شويد مانيتور آن را خاموش كنيد، زيرا بيش از نيمي از مصرف انرژي آن مربوط يه مانيتور است.

مطمئن شويد كه مبلمان، پرده ها و... نور را مسدود نمي كنند تا مجبور به افزايش تعداد منابع نور نباشيد. پرده هاي خانه را طي شب به خصوص در زمستان ببنديد تا گرما را ذخيره كنيد و در روز تا حد امكان باز كنيد تا از گرماي خورشيد بهره ببريد.

در تابستان تا حد امكان از كولر كمتر استفاده كنيد.

لباس شويي

تنها زماني كه ماشين لباس شويي پر از لباس است آن را روشن كنيد يا اين كه ميزان آب را با توجه به مقدار لباس هاي داخل ماشين تنظيم كنيد.

اغلب لباس ها زماني كه با آب سرد شسته مي شوند تميز خواهند شد، فقط در صورتي كه لباس ها بسيار كثيف باشند از آب گرم براي شستن آنها استفاده شود.

در هواي مناسب، لباس هاي خود را جهت خشك شدن در محيط بيرون آويزان كنيد.

هميشه در موقع انتخاب لوازم خانگي به برچسب انرژي الصاق شده روي بسته بندي آْن دقت كنيد.