با سلام خدمت همه ي دوستان...

بعد از بيشتر از يك سال دوري  از فضاي ودست داشتني وبلاگ نويسي، دوباره اومديم. البته اين بار فقط از كوه نوردي و كوه نمي گيم، مسايل متفرقه ديگه اي هم  هستن كه لازمه گفته بشن. اما از هر چيزي كه بگيم، هر كاري كه بكنيم و هر فكري... سعي مي كنيم كوه نورد صفت باشيم.

قبل از اين كه نوشتن را دوباره آغاز كنيم لازمه كه چند خطي راجع به اينكه اصلاً ما كي هستيم و چطور فكر مي كنيم؛ براي كساني كه تازه به فضاي كوه نويسي وارد شده ان و مارو نمي شناسن بگيم.

ما يك زوج همطناب (مريم و محسن) هستيم و از همطنابي همديگه لذت مي بريم. چند سال قبل مريم با وبلاگ ارپه در مورد محيط زيست و حفاظت از اون مي نوشت و من با وبلاگ همنورد كوه نويسي مي كردم. بعد از ازدواجمون با يك صفحه مشترك (هم طناب) شروع كرديم. مدتي بود كه فرصت مناسبي براي به روز كردن آن نداشتيم و در واقع مدتي در تعطيلات (وبلاگ نويسي) بوديم تا اينكه دوباره هوس نوشتن به سرمون زد.

ما از كوه نوردي لذت مي بريم و دوست داريم راجع بهش بنويسيم. اين موضوع دليل اصلي آغاز نوشتن در اين صفحه بود. نوشتن رو از گفتن مؤثرتر مي دونيم و كوه رو مقدس تر و بزرگ تر از اون چيزي كه هست. كوه را مثل مادر براي طبيعت مي دونيم كه تمامي آبها و رودها ( كه مايه حيات هستند) از اون سرچشمه مي گيرن و حفاظت از اون و ساير متعلقاتش رو وظيفه تمامي انسان ها مي دونيم و مي دونيم كه در اين مورد هر چي بگيم كم گفتيم ( متأسفانه در جامعه اي زندگي مي كنيم كه درصد زيادي از مردم حرف و سخن منطقي رو نمي پذيرن).

در حال حاضر وضعيت مودم كامپيوتر بنده خيلي خوب نيست و نمي تونم براي دوستان كامنت بذارم، اما مريم جور منو مي كِشِه.

در آينده از عكس هاي جديدي كه مي گيريم هم مهمونتون مي كنيم. به اميد خدا...

                         ____________________________________

همون طور كه مي دونيد مدتي پيش در علم كوه مشكلي براي كوهنوردان كُردمون بوجود اومد. خدا به خانواده هاشون صبر بده...

باز هم لزوم ايجاد سازماني هماهنگ و قوي براي امداد و نجات كوهنوردان ياد آوردي شد. اما افسوس كه همچنان مسوولان در خواب غفلت و بي خيالي به سر مي برن. كوه نورداي عزيزمون هم بايد درس بگيرن و به تغييرات آب و هوايي و پيش بيني هاي سايت هاي مطمئن هواشناسي توجه كنن. بالاخره زمستونه ديگه...!

 

محسن همطناب

/ 9 نظر / 15 بازدید
احسان

سلام بر مريم و محسن عزیز.. خوش آمدید!

نيما

به به دوستان قدیمی و فراموش نشدنی! امروز بروبچ یه ترانه ی خیلی با حال گوش دادم به اسم بازآمدم... از آقایی به اسم روزبه... خیلی حال کردم: بازآمدم چون عید نو... تا یوغ زندان بشکنم... این چرخ مردم خوار را... چنگال و دندان بشکنم... گر پاسبان گوید که هی... بر وی بریزم جام می ... دربان اگر دستم کشد ... من دست دربان بشکنم... چرخ ار نگردد گرد دل ... از بیخ و اصلش برکنم... گردون اگر دونی کند... گردون گردان بشکنم... شنیدید؟ اصلآ امروز در حالی بیدار شدم که احساس می کردم بهار اومده... همیشه نزدیک عید این طوری می شم.

نيما

راستی بی معرفتا؟ چرا به این وبلاگم پیوند نمی دید؟

مونا

سلام به خواهر و برادر عزيزم منتظرم

حامد يم

با سلام سري هم به ما بزنيد وبا دادن نظرات مفيدتان به بهتر شدن وبلاگ من كمك كنيد با تشكر

SHAHED

سلام دوست من. بهت سرزدم. امیدوارم همیشه سالم باشین. به من سربزن راستی تا حالا از کوه خدا بالا رفتی؟ منتظرت هستم....